باطِلِ سِحْر، یا باطلالسّحر، هر آنچه در بى اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار مىرود.
باطل سحرها از جمله تَمائم (جمع تمیمه، تعویذ و اشیاء آویختنى، به ویژه اشیاء سنگى) و نَفِرات یا رمانندههایى هستند که مردم آنها را دارای نیرویى ماورای طبیعى و خاصیت جادویى و شرزُدایى مىپندارند و در گریزاندن دیو و جن و ارواح پلید از انسان، دام و حیوان خانگى، خانه، مزرعه، باغ و... مؤثر مىانگارند.
در جامعههای باستانى و ابتدایى برای این رمانندهها نیرویى به نام «مانا1» (واژهای پولینزیایى؛ احتمالاً شبیه «فَرّ» یا «فَرّه» یا «خرّه» نزد ایرانیان، نک: بهار، 119-120) قائل بودند که شخص یا شیئى با برخورداری از آن نیرویى ایزدی و جادویى تأثیرگذار مىیافت. مانا مىتوانست در اشیاء مختلفى نهفته باشد (الیاده، .(19-20
کاربرد سحر و باطل سحر از کهنترین زمان در جامعههای باستانى آریایى و سامى، و مردم افریقا و استرالیا و سرزمینهای دیگر رایج بوده است (ابن خلدون، 3/1148؛ استاتلى، و برای باطل کردن سحر و جادو عموماً از دو روش «جادوی تقلیدی2» (تأثیرگذاری از طریق چیزی شبیه چیزی یا کسى، مانند تندیس یا پیکرة آن چیز یا کس) و روش «جادوی ساری3» (تأثیرگذاری از طریق اجزاء و اشیائى که زمانى در مجاورت و تماس نزدیک با چیزی یا کسى بودهاند، مانند مو و ناخن و یا پارههایى از جامة کسى) استفاده مىکردند (فریزر، 15 ؛ برای توضیح بیشتر دربارة این دو روش و مثالهای آن، نک: بلوکباشى، «دیدگاهها...»، 120-121؛ نیز نک: ه د، جادو). ابن خلدون سحرهایى را که بىواسطه بر عالم تأثیر مىگذارند، «ساحری»، و آنهایى را که با واسطه اثر مىگذارند، «طلسمات» خوانده است (3/1147).
در طول تاریخ بشر، اعتقاد به باطل سحرها و شیوة کاربرد آنها دستخوش تحولاتى شده است. بنابر نظر جیمز فریزر زمانى که بشر به تأثیر طلسم و سحر بر نیروهای طبیعى و دیوان و ارواح زیانکار اعتقاد داشت، برای مطیع کردن و رماندن آنها، از باطل سحرها و رمانندههای جادویى با اعمال و مناسک خاص استفاده مىکرد؛ سپس به اعتقادات دینى و موجودات روحانى روی آورد و برای دفع جن و شیاطین و ارواح آزار دهنده، رُقْیهها و افسونهای حاوی کلمات مقدس و ادعیه و تعاویذ مذهبى را به طلسمات و باطل سحرهای جادویى پیشین افزود و به این اعمال جنبة مذهبى داد (نک: بلوکباشى، همان، 118-119). افسونى با این عبارات: «بسمالله الرحمن الرحیم. اسفندارمذ ماه، اسفندارمذ روز، بستم دم و رفت و زیر و زبر از همه، جز ستوران. به نام یزدان و به نام جم و افریدون. بسم الله بآدم و حوّا حَسبىِ اللهُ وحدهُ و کفى» که در زمان حیات ابوریحان بیرونى (سدههای 4 و 5 ق) برای رماندن گزندگان به کار مىرفت، آمیختگى باورهای جادویى - مذهبى را در دو فرهنگ مزدیسنایى و اسلامى در ایران نشان مىدهد. این افسون یا رقیه را در فاصلة میان دو طلوعفجر و شمس روز 5 اسفند (روز اسفندارمذ) بر روی 3 کاغذ چهارگوش مىنوشتند و بر دیوارهای 3 سوی خانه مىچسباندند و دیوار صدرخانه را خالى مىگذاشتند تا گزندگان و حشرات بتوانند از آن بیرون روند (بیرونى، الا¸ثار...، 229، نیز التفهیم، 259-260، نیز حاشیة 2).
سحر و جادو و اعمال جادوزدایى هنوز میان مردم بسیاری از جامعههای ابتدایى و سنتى و نیمه متمدن کاربرد دارد و در نظام فرهنگى - آرمانى این مردم نقش مهمى ایفا مىکند. در این جامعهها کاربرد طلسمات و باطل سحرها به مردم کمک مىکند تا به هنگام درماندگى و پریشان حالى بیم و اضطراب ناشى از نیروهای زیانکار را از خود دور سازند III/393) ؛ ERE, نیز یادداشت مؤلف).
طبقهبندی باطل سحر: قدما باطل سحرها را به دو گونه تقسیم مىکردند: تعویذها و افسونهایى که نام خدا در آنها به کار رفته، و تعویذها و افسونهایى که نام خدا در آنها به کار نرفته بود. طلسمات گونة دوم نیز به دو دستة مفهوم و نامفهوم (اغلوطات) تقسیم مىشدند (نک: یواقیت...، 201).
بازوبند نقره
به رغم برخى تفاوتهای ناشى از تنوع محلى مواد و هنرهای بومىِ بهکار رفته در ساخت طلسمات، آنها را بر حسب شباهتهای کلى و عام در نوع و کاربرد، به چند طبقه تقسیم کردهاند:
نخست طبقهبندی عمومى بر اساس طبیعى یا مصنوعى بودن طلسمات، شامل برخى از احجار کریمه و سنگها؛ اجزائى از رستنیها و گیاهان؛ اندامهایى از انسان و حیوان؛ ابزار و اشیاء و لوحهای فلزی؛ زیورها و گوهرها؛ تندیس و پیکرة ساخته شده از موم و خمیر؛ رقیه و افسون به صورت حرز و تعویذ نوشته شده بر پوست و کاغذ و پارچه و یا کنده شده بر روی فلز؛ دستوارهها و چشموارههای فلزی و سفالى و شیشهای؛ چیزهای ناپاک و آلوده و فضولات برخى حیوانات.
دوم طبقهبندی برحسب مقاصدی که طلسمات را به کار مىبرند، مانند طلسمات مخصوص پیشگیری و درمان بیماریها؛ حفظ و امنیت کلى و عمومى از خطرات و آسیبها؛ به دست آوردن قدرت جسمانى؛ تحصیل خوشبختى و ثروت و جز آن (برای طبقهبندی طلسمات و فهرست طلسمات هر رده، نک: ، ERE همانجا).
سنگ و استخوان: این دو شىء از طلسمات باطل سحر رایج میان بیشتر اقوام جهان بوده است. اعراب دورة جاهلى انواع سنگها و استخوانهای جمعآوری شده در گورستان، و احجار کریمه را که برای هر یک تأثیر سحرزدایى خاصى قائل بودند، همراه افسونهای مخصوص هر یک، به خود مىآویختند. مثلاً، همراه داشتن «خصمه» - که به عقیق مىمانست - و خواندن رقیة ویژة آن را برای تضعیف دشمن و پیروزی بر او در نبرد مؤثر مىپنداشتند (نوری، 575 -576؛ برای برخى افسونهای این طلسمات، نیز نک: همو، 575).
از سنگهای ضد سحر انواع سنگ یشم است. عربها برای باطل کردن جادو و دور ساختن چشم بد از کودک و زایمان بىدردِ زن آبستن، پارهای سنگ یشم، «حجرالبَشَف» (سنگ سخت)، را به مچ دست راست کودک و ران زن مىبستند. برای مصون ماندن مرد از زخم و جراحت جنگ نیز طرح مردی را در فروغ شب قدر روی حجرالبشف مىکشیدند و آن را بر سر مىگذاردند VIII/292) .(ERE, در کَردة 14 «بهرام یشت» به کاربرد استخوان و پر مرغِ وارِغَن (مرغى شکاری از گونة شاهین) همچون طلسم ایمنى و باطل کنندة سحر دشمن اشاره شده است: زرتشت از اهورامزدا به هنگام افسونزدگىِ ناشى از ساحری مردان بدخواه چارهجویى کرد. اهورامزدا برای باطل کردن ساحری دشمن، او را به مالیدن پر این مرغ به تن سفارش کرد ( یشتها، 2/127؛ نیز نک: III/448 .(ERE,
زنان عرب برای سحرزدایى و دور کردن هر گونه گزند، از استخوانهای سر مردگان و حیوانات همچون طلسمِ باطل سحر استفاده مىکردند و انواعى از آن را در سفر و حضر با خود همراه داشتند (اسمیث، «دین سامیها1»، 382 -381 ؛ نیز نک: نوری، 574؛ برای پارهای طلسمهای باطل سحر سنگى و استخوانى، نک: ماسه، .(II/325-327
گردنبند طلسم از برنز
مُهره: کاربرد خرزات یا مهرههای باطل سحر از دیرباز در میان ایرانیان و اعراب رایج بوده است. در کتاب روایات پهلوی دربارة خواص جادویى مهرهها برحسب رنگ آنها، در جذب خیر و مهر و محبت یا دفع نوعى شر سخن گفته شده است (نک: تفضلى، 178). آقاجمال خوانساری (ص 26) از مهرههای کبود خوش رنگ، مهرة سفید و مهرة باباغوری (سنگى مدور سیاه و سفید) در شمار باطل سحرها نام برده است (برای مهرههایى که در دفع چشم زخم به کار مىرود، نک: همایونى، 377؛ برای «مهرة خر» یا «خر مهره» و «مهرة مار»، نک: کتیرایى، 416- 418، 422-424).
مهر طلسم از برنج
گوهر و زیور: در جامعههای اولیه گوهرها و زیورهای آرایشى مانند گردنبند، گوشواره، دستبند، بینىآویز، حلقة لب و خلخال (پای برنجن) و آویزههای آنها را دارای خاصیت جادویى و سحرزدایى مىدانستند و به بدن انسان یا حیوان یا ابزارهای کار و اسباب خانه و جز آنها مىآویختند، و یا پای درختان میوه و کنار محصول سبز و رویا مىنهادند (اسمیث،«سخنرانیها...1»، 453 ؛ ؛ ERE,III/393 جودائیکا، .(II/906 بابلیها حتى مردگان خود را در برابر حملة دیوان و ارواح خبیث با چنین زیورهایى طلسم پوش مىکردند. گاهى چهرة مردگان را نقاشى مىکردند که احتمالاً همچون طلسمى به کار مىرفت (مکنزی، 211 .(206, بعدها، انواع طلسم نقشدار فلزی، پوستى و کاغذی که با شکلها و نشانهای رمزی و اعداد و اوراد آراسته بود، جای زیورهای طلسمگونه را گرفت ( جودائیکا،همانجا).
مو و ناخن: برخى از اقوام جهان مو و ناخن را در شمار اندامهای زنده، و برخى دیگر در شمار اندامهای مرده مىپنداشتند و آنها را همچون طلسم در جادو کردن اشخاص و دستیابى یا زیان رساندن به آنها به کار مىبردند ( اوستا، 2/841، نیز حاشیة 2؛ اسمیث، «دین سامیها»، 325 -324 ، حاشیة .(2
در بسیاری از فرهنگهای جوامع امروزی، از جمله فرهنگ عامة ایران، مو و ناخن را دارای نیروی جادویى مىپندارند و آنها را همچون طلسم و رزم افزاری اهریمنى مىشمارند. مردم عامه موی و ناخن گرفته شده را روی زمین نمىاندازند، بلکه در جایهایى مانند شکافهای دیوار پنهان مىکنند تا از دسترس جادوگران و دشمنان دور بمانند ( اوستا،همانجا؛ هدایت، 74؛ ماسه، ؛ II/314 برای چگونگى بهرهگیری جادوگران از «دُنبه گداز»، نک: برهان...، 2/883؛ برای موی و ناخن و عمل جادویى «دنبهگداز»، نک: هدایت، همانجا، حاشیة 3).
تندیس و پیکره: ساختن عروسک و تندیس مومى و کاربرد آن در اعمال جادویى و مقاصد تخاصمى در بیشتر فرهنگهای قدیم و جدید، از جمله ایران، بابل، هند، مصر، افریقا و اروپا عمومیت داشته است. مثلاً جادو پزشکان بابلى برای بیرون راندن ارواح و دیوان از تن بیمار، تندیس او را مىساختند و با خواندن و دمیدن افسونهای مخصوص دیوان زیانکار را از تن بیمار به تندیس او مىراندند. کاهنان عبرانى نیز دیو ناخوشى را با طلسم و افسون از تن بیمار به درون تندیسهای مومى یا بزغالههای کشته شده مىکردند (استاتلى، .(98-99 در مصر باستان و در عهد عتیق و میانه برای آسیب رساندن یا نابود کردن دشمن، تمثال و اشیاء مربوط به او را با خار و سنجاق سوراخ مىکردند. همچنین تندیسى شبیه دشمن از موم مىساختند و آن را در آتش مىانداختند (تایلر، .(389
طلسم دفع چشم زخم: اعتقاد به چشم زخم و نظر زدن، میان اقوام جهان رواج داشته، و در بیشتر فرهنگها برای دفع آن انواع باطل سحر به کار مىرفته است. در ادبیات ودایى، زند اوستا، ادبیات کهن یونانى، رومانیایى و اسکاندیناویایى دربارة باور عامه به چشم بد سخن رفته است (وسترمارک، .(56
از عمومىترین طلسمهای دفع چشم زخم در میان مردم مشرق زمین طلسم فلزی پنجة باز دست بوده است. این نوع طلسم و طلسمهایى به شکل چشم انسان، یا حتى چشم خشک شدة هدهد، جغد و گربه نیز برای دور کردن اثر چشم بد از انسان و حیوان و مزرعه در میان بیشتر اقوام عمومیت داشته است ( جودائیکا،؛ VI/999 وسترمارک، .(39 در کاوشهای شوش یک طلسم چشم زخم مصری به دست آمده که از چینى و لعاب آبى ساخته شده است (هدایت، 15، حاشیة 1).
در جامعههای اسلامى آیات قرآنى، دعاها و تعویذهایى برای حفظ سلامت و دور کردن بلا و آفت و چشم زخم به کار مىرود. سورههای مُعَوَّذتان (سورة فلق و ناس)، حمد و توحید، آیة «وَ اِنْ یَکادُ...» (قلم / 68/51)؛ جملة «ماشاءالله لاحول و لا قوة الاّ بالله العلى العظیم»، تعویذ مخصوص «اللهمّ ربّ مَطَر½ حابِس...» و تعویذهای دیگر (کلینى، 2/521؛ قمى، 319-320، حاشیه؛ برای تعویذهای دیگر دفع چشم زخم از انسان و حیوانات و جز آن، نک: همو، 321، حاشیه) از جمله مشهورترین آنها به شمار مىروند. همچنین در ایران و سرزمینهای دیگر شرق، از جمله هند، برای دفع چشم بد از چشموارههای کبود یا آبى، نقش دست و پنجه و چشم بر روی کاغذ و فلز همراه افسون و ادعیه و اوراد استفاده مىکنند. مُدی1 به یک تعویذ ضد چشم زخم در میان زرتشتیان که روی آن اورادی به زبان اوستایى، پازند و پهلوی نوشته بودند و بر دستچپمىبستند،و همچنین از یکطلسم سنگى ضدچشم زخم که روی آن چیزی شبیه چشم کنده بودند، یاد مىکند (نک: III/449 ؛ ERE, برای کاربرد انواع طلسم به شکل یا با نقش دست و پنجهدر فرهنگهای گوناگون،نک: وسترمارک، در زمرة زیورهای طلسمگونه به نشانى، معروف به «دست فاطمه» اشاره مىکند که در میان شیعیان به صورت پنجة دست و نمادی از پنج تن آل عبا به کار مىرود.
بلاغى (ص 289) از «چشمارو» (سبویى سفالین که روی آن چهرة آدمى را با چشم و رویى زیبا نقش مىکردند و در آن سکه مىانداختند و در شب چهارشنبه سوری برای دفع بلا و چشم زخم آن را از بام خانه به زیر مىافکندند و مىشکاندند؛ برای شرح و تفصیل آن، نک: رجایى، 396-403)، «چشم پَنام» (تعویذی که برای دفع چشم زخم مىنویسند) و «چشم زد» (مهرههایى از شیشة سیاه و سفید و کبود، نک: برهان، ذیل همین مادهها) به عنوان باطل سحرهای چشم زخم در ایران نام مىبرد. اسپونر (ص طلسمها و تعویذهای مخصوص دفع جن و موجودات زیانکار را از جمله طلسمهای مشترک دفع چشم زخم میان مسلمانان ایران و جهان مىداند.
پلیدی: در فرهنگهای ابتدایى، از جمله فرهنگهای سامى و ایرانى، برخى چیزهای نجس و پلید دارای نیروی جادویى، و از این رو «تابو» (ممنوع و حرام) شناخته مىشدهاند و همچون باطل سحرهایى قوی و مؤثر به کار مىرفتهاند. خون حیض در شمار این چیزهای پلید و نجس بوده است. اعراب این نوع طلسمها را «تَنْجیس» یا «مُنَجَّسه» مىنامیدند. مثلاً بتپرستان دورة جاهلى تنجیسهایى مانند استخوان مردگان و کهنة قاعدگى زنان را همراه کودکان مىکردند، تا آنها را از گزند جن و ارواح شریر و چشم بد دور و مصون نگه دارند (اسمیث، «سخنرانیها...»، 448 ؛ نیز نک: نوری، 573).
گره و گرهگشایى: باور به تأثیر جادویى گره، و جادو کردن با «گرهزنى» و راههای «گرهگشایى» یا جادوزُدایى با گشودن گره در حوزة عمل ساحری، به ویژه به هنگام ازدواج و زایش، در بیشتر فرهنگها جایگاه ویژهای داشته است. در روایات پهلوی، طلسم ضد تب و بند آمدن خون، ریسمانى بود که آن را مىریسیدند و سه لا مىکردند و بنا به مورد گرههایى بر آن مىزدند و بر بازو مىبستند (نک: تفضلى، 178).
هشدار قرآن کریم
قرآن کریم در آیة «وَ مِنْ شَرَّ النَّفّاثاتِ فى الْعُقَد» (فلق /113/4) به شر و زیانِ زنانِ دمندة افسون در گرهها اشاره دارد و پیامبر اکرم(ص) را به حیله و تزویر آنان هشدار مىدهد. سورههای مُعوّذتان قرآن کریم همچون تعویذی برای ابطال عزایم و اثرات سحر بر پیامبر(ص) نازل شد (بیضاوی، 2/582 -583؛ نیز نک: ابن خلدون، 3/1151-1152، حاشیه؛ فریزر، .(318
با بستن گره و بند، مرد را بر زن مىبستند (افسون و سحر مىکردند) و از مردی و توانایى مىانداختند و تا گرهها و بندها را نمىگشودند، مرد از آن افسون نمىرست و مردی خود را باز نمىیافت. فخرالدین اسعد گرگانى در ویس و رامین به افسون کردن و بستن شاه موبد بر ویس، با بستن دو طلسم با آهن به یکدیگر و نهان کردن آن در زیر خاک و چگونگى رهایى مرد با شکستن بند طلسمها اشاره کرده است (ص 77- 78).
برخى به نقش جادویى گره و گره بستن همراه خواندن دعا و افسون نزد آسوریان قدیم و بابلیان، از دو افسون عبرانى متأخر در کتابى که در موصل به دست آمده است، سخن گفتهاند (نک: III/409 .(ERE,
سوریان بسته بودن بند و تکمههای جامة دامادی را موجب بستهشدن مرد و ناتوانى او در شب زفاف مىپنداشتند، از اینرو، به هنگام جامه پوشاندن بر تن داماد، بندها و تکمههای جامة او را باز مىگذاشتند (فریزر، 317 ؛ برای توضیح بیشتر دربارة نقش جادویى و جادو زدایى گره (بستن و گشودن گره) و روشهای گوناگون کاربرد آن نزد اقوام مختلف، نک: همو، .(314-321 مردم خیاو یا مشکینشهر در استان اردبیل ناتوانى داماد را به علت بستن کمر او با سحر و جادو مىدانند و برای گشودن بند طلسم و باطل کردن سحر، برای داماد دعا مىگرفتند، یا او را از زیر بوتههای وحشى «بوغورتیکانى» (تمشک وحشى) رد مىکردند (ساعدی، 145؛ برای آداب گره یا بندگشایى مرد در خراسان، نیز نک: شکورزاده، 204؛ در ایلام و لرستان، نک: اسدیان، 176). تهرانیها بندها و گرههای جامة عروس را به هنگام عقدکنان باز مىگذاشتند تا بختش بسته نشود و گره در کارش نیفتد (هدایت، 28؛ برای بستن کار کسى با گره زدن و بىاثر کردن آن با گشودن گره، نک: ماسه، .(II/312
جام باطل سحر: جامى است که سورههای قرآنى کافرون، اخلاص، فلق و ناس (اصطلاحاً چهار قُل)، آیةالکرسى (بقره / 2/255) و آیات دیگر تعویذ و باطل سحر، مانند «...قالَ موسى ما جِئْتُم بِهِ السَّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَیُبْطِلُهُ...» (یونس / 10/81)، آیة «اِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ...» (اعراف / 7/54) و «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ» (اسراء / 17/81) و جز اینها بر روی آن کندهاند (نک: شهری، 1/535؛ نیز نک: قمى، 316، حاشیه).
در شاهرود بر آبى که از آسیاب بیرون مىآمد، دعای مخصوص باطل سحر مىخواندند و بر آن مىدمیدند (شریعتزاده، 517) و آن را معمولاً با جام باطل سحر به هنگام سحرزدایى از کسى یا چیزی بر سر شخص مىریختند، یا در خانه مىپاشیدند (برای متن دعای باطل سحر، نک: همو، 518 -521).
قلعة یاسین: یکى از طلسمات باطل سحر رایج در میان مردم جامعههای سنتى ایران «قلعة یاسین» بود. این طلسم، پردهای کتانى بود با یک شکاف حلقهای در میان آن که تمام سورة «یس» را با مشک و زعفران روی آن نوشته بودند. به هنگام جادوزدایى و دور کردن درد و بلا از کسى، قلعة یاسین را از محل حلقه در سر او مىکردند و از پایش در مىآوردند (اسدیان، 173؛ نیز نک: لغتنامه...، ذیل قلعة یاسین).
باطل سحرهای دیگر: برای باطل کردن اثر سحر و جادو در میان جامعة زنان ایران، این آداب نیز معمول بوده است: بختگشایى (ه م)، یا راههای گشودن بخت دختران شوهر نرفتة در خانه مانده، و زنان «بخت بسته» و «سیاه بخت» (مورد بىمهری شوهر قرار گرفته و از چشم او افتاده) و مردان «کار بسته» (بىکار و مشکلدار و ناموفق)؛ آلزدایى و دفع اثرات آل زدگى (نک: ه د، آل)؛ «چلّه بُری» (آداب زدودن اثرات جادویى و نازایى) از زائو و زنان نازا و ریختن آب «جامِ چهل کلید» بر سر زائو و زنانى که به آنها «چله افتاده» (افسون شده) است (برای چله بری و جام چهل کلید، نک: ه د، آبستنى، 1/49-50؛ نیز برای اعمال چلهزدایى از زنان نازا، نک: بلوکباشى، «درمان...»، 2/136-137)؛ پاشیدن آبى که 7 دختر نابالغ در شب چهارشنبهسوری در آن قلیا سودهاند (نفیسى، 36)؛ ریختن قلیاب سرکهای که دختری باکره آن را در زیر ناودان رو به قبله تهیه کرده است (هدایت، 112)، و آب کوزه قلیانى که 7 روز آن را عوض نکردهاند (شهری، 4/140-141) در 4 گوشه یا پیشگاه خانه؛ سوزاندن و دود کردن گیاهان و دانههای گیاهى گَندزدا، مانند اسپند و کُندر و وِشا (نک: ه د، اسفند؛ نیز برای آگاهى از خاصیتها و فواید سحرزدایىِ برگ و شاخه و ریشة اسفند و کندر، نک: قمى، 317، حاشیه)؛ آویختندعا، رقیةمعوذتان، «و انْیکاد»، پوست تخممرغ و پارچة کبود حاوی حَرمل (نوعى اسپند) در خانه و باغ و مزرعه (کرباسى، 1/147؛ بلاغى، 291) و گذاشتن سینى عاطل باطل در سفرة عقد (برای شرح سینى عاطل باطل و موادی که در 7خانة آنمىریختند و خواصآنها، نک: شکورزاده،176، نیز حاشیة5).
مآخذ: آقا جمال خوانساری، محمد، عقاید النساء و مرآت البلها، به کوشش محمود کتیرایى، تهران، 1349ش؛ ابن خلدون، مقدمة، به کوشش على عبدالواحد وافى، قاهره، 1384ق/1965م؛ اسدیان خرمآبادی، محمد و دیگران، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران، 1358ش؛ اوستا، ترجمة جلیل دوستخواه، تهران، 1374ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، 1361ش؛ بلاغى، عبدالحجت، تاریخ نائین، تهران، 1369ش؛ بلوکباشى، على، «درمان بیماریها و ناخوشیها در پزشکى عامیانه»، کتاب هفته، 1342ش، شم 102؛ همو، «دیدگاهها و نگرشها در مردمشناسى»، کتاب جمعه، 1359ش، س 1، شم 34؛ بهار، مهرداد، پژوهشى در اساطیر ایران، تهران، 1362ش؛ بیرونى، ابوریحان، الا¸ثار الباقیة، به کوشش زاخاو، لایپزیگ، 1923م؛ همو، التفهیم، به کوشش همایى، تهران، 1318ش؛ بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل، قاهره، 1388ق/1968م؛ تفضلى، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، 1376ش؛ رجایى، احمدعلى، «چشمارو چیست؟»، مجلة دانشکدة ادبیات مشهد، 1344ش، س 1، شم 4؛ ساعدی، غلامحسین، خیاو یا مشکینشهر، تهران، 1354ش؛ شریعتزاده، علىاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، 1371ش؛ شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، 1363ش؛ شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، 1370ش؛ فخرالدین اسعد گرگانى، ویس و رامین، به کوشش محمد جعفر محجوب، تهران، 1337ش؛ قرآن مجید؛ قمى، عباس، مفاتیح الجنان، تهران، 1391ق؛ کتیرایى، محمود، از خشت تا خشت، تهران، 1348ش؛ کرباسى راوری، على، فرهنگ مردم راور، تهران، 1365ش؛ کلینى، محمد، الاصول من الکافى، به کوشش علىاکبر غفاری، تهران، 1365ش؛ لغتنامة دهخدا؛ نفیسى، سعید، «چهارشنبه سوری»، سالنامة کشور ایران، 1333ش، س 9؛ نوری، یحیى، اسلام و عقائد و آراء بشری، تهران، 1354ش؛ هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، 1311ش؛ همایونى، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، 1349ش؛ یشتها، ترجمة ابراهیم پورداود، تهران، 1347ش؛ یواقیتالعلوم و دراری النجوم، به کوشش محمدتقى دانشپژوه، تهران، 1364ش؛ یادداشت مؤلف؛ نیز:
de Vaux, B., Les Penseurs de l'Islam, Paris 1923; Eliade, M., Patterns in Comparative Religion, tr. R. Sheed, London, 1971; ERE; Frazer, J. G., The Golden Bough: a Study in Magic and Religion, London, 1932; Judaica; MacKenzie, D. A., Myths of Babylonia and Assyria, London; Mass E , H., Croyances et coutumes persanes, Paris, 1938; Smith, W. R., Lectures on the Religion of the Semites, London, 1927; id, The Religion of the Semites, NewYork, 1956; Spooner, B., X The Evil Eye in the MiddleEast n , Witchcraft Confessions and Accusations, ed., M. Douglas, London, 1970; Stutley, M., Ancient Indian Magic and Folklore, Delhi, 1980; Tylor, E. B., X Exhibition of Charms and Amulets n , International Folklore Congress, London, 1892; Westermarck, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civili- sation, London, 1973.
نظرات ()